بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

  هــر يـک از مــا خـود مسيح عالميم              هـــر اِلَـــم را در کــف خــود مرهميم

  جـانـها در اصــل خـود عيسي دمـند              يــک دمــش زخمنـد و ديـگر مرحمند

   گـر حـجـاب از جـانهـا بــرخـواسـتـي              گفتي کـه هر جاني مسيح آراستي

( مولوي )

 

آشنايي با فرادرماني

       فرادرماني شاخه اي از درمانهاي مکمل مي باشد و ماهيتي کاملا عرفاني داشته و زيرمجموعه اي از عرفان کيهاني (حلقه) به شمار مي آيد ( بنيان گذاري شده توسط استاد محمد علي طاهري - منطبق بر عرفان ايران ). در اين شاخه درماني ، بيمار توسط فرادرمانگر به شبکه شعورکيهاني ( شبه آگاهي و هوشمندي حاکم بر جهان هستي ، روح القدس ، ... ) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتي از نحوه اتصال خود از طريق ديدن رنگها ، نورها ، احساس حرکت و فعاليت نوعي انرژي در درون بدن و همچنين از طريق گرم شدن، سرد شدن و... ، اعضاي معيوب و تنش دار بدن او مشخص شده و با حذف علايم ، روند درمان آغاز مي شود.

      نام "فرادرماني" از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده که از نوعي نگرش به نام فرا کل نگري ناشي شده است. در اين نگرش ، انسان به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه مي شود ، نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان.

 

جهان انسان شد و انسان جهاني               از اين پاکيزه تر نبود کلامي

( شبستري )

 

در اين نگرش انسان مجموعه اي است از جسم ، روان ، ذهن و کالبدهاي متعدد ديگر ، مبدل هاي انرژي مختلف (چاکراها) ، کانالهاي محدود و مسدود انرژي ( کانالهاي مطروحه در طب سوزني ) ، حوزه هاي مختلف انرژي مانند حوزه پولاريتي بدن ، حوزه بيوپلاسما ، شعور سلولي ، فرکانس مولکولي و... بينهايت اجزاي تشکيل دهنده ناشناخته ديگر.

        در اين مکتب عرفاني براي درمان انسان ، به همه اجزاي وجودي او توجه شده و کل وجود ، بطور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کيهاني قرار ميگيرد تا با صلاحديد و هوشمندي آن ، نسبت به رفع اختلال در اجزاي مختلف ، کارهاي فرادرماني لازم ، توسط شبکه روي بيمار صورت گرفته و مراحل درمان را طي کند.

        بنابراين ، از اين ديدگاه ، براي درمان همه نوع بيماري مي توان از اتصال به شبکه شعورکيهاني کمک گرفت و فرادرمانگر اجازه ندارد که هيچ نوع از انواع بيماري ها را غير قابل علاج بداند ، زيرا براي شعور و هوشمندي کيهاني هر نوع اصلاح و رفع هر اختلالي در بدن امکان پذير مي باشد.

  

        تذکر : فرادرماني ، انرژي درماني ( نيرودرماني ) نيست ، زيرا انرژي درماني متکي به حوزه پولاريتي بدن درمانگر مي باشد ؛ در حاليکه فرادرماني به شبکه شعور کيهاني متکي است. حوزه پولاريتي را همه انسانها دارند ، ولي در بعضي از افراد قويتر از سايرين مي باشد. "انرژي درماني" جزء بسيار کوچکي از "فرادرماني" مي باشد.

 

درمان به عنوان يک روش عرفاني ، در راه

رسانيدن « درمانگر» به اهداف زير ، مورد استفاده قرار مي گيرد 

_شناسايي و آشنايي عملي با هوشمندي و شعور الهي

_شناختن گنج درون و رسيدن به دانش کمال

_رهايي از گرفتاري در خويشتن

_خدمت به خلق و آشنايي با عبادت عملي و امکان تحقق بخشيدن به آن

 

 

فرادرماني براي « بيمار (فرادرمانگير) » نيز به عنوان

يک  حرکت عرفاني براي متحول نمودن او به کار گرفته مي شود 

زيرا در اين مکتب شفاي جسم بدون تحولات مثبت دروني ، فاقد ارزش هاي لازم مي باشد و اتصال بيمار به شبکه شعور الهي ، توجه او را به منبعي هوشمند جلب نموده و او را با حقيقتي شگرف آشنا مي کند که به دنبال آن ، زمينه ايجاد تحولات دروني او را فراهم مي سازد.

 

ساقيا بده جامي زان شراب روحاني               تا دمي بياسايم زين حجاب جسماني

( شيخ بهايي )

 

نکته خيلي مهم:

سن ، جنسيت ، مليت ، ميزان تحصيلات ، مطالعات ، معلومات ، تعاليم و تجارب عرفاني و فکري ، استعداد و لياقت هاي فردي و... همچنين نحوه و نوع تغذيه ، ورزش ، رياضت و... در کار با شبکه شعور کيهاني هيچگونه تأثيري ندارد. زيرا ، اين اتصال و برخورداري از مدد آن ، فيض و رحمت عام الهي بوده که بدون استثنا شامل حال همه انسان ها مي باشد.

 

بيا که دوش به مستي سروش عالم غيب           نويد داد که عام است فيض رحمت او

 ( حافط )

 

 

شـبـکـه شـعـور کـيـهـانـي

 

شبکه شعور کيهاني ، مجموعه هوش و خرد يا آگاهي حاکم بر جهان هستي بوده که به آن آگاهي نيز گفته ميشود و يکي از سه عنصر موجود در جهان هستي مي باشد ( آگاهي ، ماده ، انرژي ). نظر به اينکه ، آگاهي نه ماده است و نه انرژي ، بُعد زمان و مکان بر آن حاکم نبوده و درمان به کمک اين شبکه از راه دور و نزديک امکان پذير مي باشد و همچنين فاقد کميت بوده و قابل اندازه گيري نيست و همان گونه که ذکر شد ، فقط با ايجاد انگيزش هايي در بدن بيمار ، نقطه اثر آن آشکار مي شود.

 

 

نکته مهم:

در اين مکتب درمان توسط درمانگر انجام نمي شود و او نمي تواند از بابت قدرت شبکه ٬ چيزي را به خود نسبت دهد و درمانگر صرفاً نقش يک واسطه را بازي مي کند تا حلقه اي بنام حلقه وحدت (حلقه وحدت- حبل الله) که حلقه بسيار هوشمندي مي باشد تشکيل شود.

 

 

                       سـلـسلــه مــوي دوســت حـلـقـه دام بلاســت

                                                  هرکه دراين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

( سعدي )



         با توضيح فوق مشخص مي شود که فرادرماني به انرژي و مهارت درمانگر بستگي نداشته و نيازي به داشتن استعداد و قدرت و انرژي خاصي نمي باشد ، بلکه درمان ، توسط هوشي بسيار برتر هدايت مي شود و قابليت هاي فردي تأثيري در انجام آن ندارد. در نتيجه ، فرادرمانگر نيز دچار هيچ نوع عارضه اي مانند خستگي و تحليل جسمي نمي شود و نيازي به جبران انرژي از طبيعت و غيره را نخواهد داشت. در ضمن وجود لايه محافظ فرادرمانگر را از خطر تشعشع شعور معيوب سلولي و ساير تشعشعات منفي بيمار و همچنين از تداخل موجودات غيرارگانيک ، محافظت مي نمايد.

 

        نکته مهم ديگر در اين مکتب اين است که شخص با سعي و کوشش و تلاش خود درمانگر نمي شود بلکه با اجازه درمانگري و تجهيز به لايه محافظ ، پس از مکتوب نمودن «سوگند نامه» به او «تفويض» ميشود.

 

به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود        خـيـال بــود کــه ايــن کــار بــي حــوالـه بــود

( حافظ )

 

در اين مکتب فرد از تمام توانايي ها و قابيلت هاي فردي کاملاً خلع سلاح شده و بدون داشتن هيچ گونه وسيله و روشي که بتواند آن را به خود نسبت دهد ٬ با تفويض اتصال و لايه محافظ، اقدام به درمانگري مي نمايد و در اين راستا براي درمان و درمانگري از هيچ گونه تمرکز ، تصور و تخيل ، ذکر و مانترا ، ترسيم سمبل ، تلقين و روش هاي خود هيپنوتيزم و... استفاده نمي شود.

 

        همچنين در اين مکتب اعتقاد بر اين است که انسان در اين رابطه مي تواند از توانمندي هاي معنوي بسيار زيادي برخوردار باشد که توان فرادرمانگري يکي از آن ها است و از اين اتصال مي توان در شناخت گنج هاي دروني بهره برداري نموده و به « روشن بيني » که به معناي روشن ديدن و اشراق ، رسيدن به وضوح و فهم و درک روشن از جهان هستي مي باشد ، رسيده و زمينه ارتقاء روح فردي و جمعي جامعه را فراهم نمايد و اين خود مي تواند باعث اعتلاي انسان شده و از درد و رنج او بکاهد زيرا درد و بيماري شايسته انسان ، همان اشرف مخلوقاتي که خداوند براي خلق او به خود تبريک گفت ، نيست و تلاش براي رهايي از درد و رنج و خفت و خواري ، نه تنها «کارمايي» (عکس العمل منفي) براي او به وجود نمي آورد بلکه جزء رسالت انسان نيز مي باشد ؛ خصوصاً اينکه علت برخي از دردها و بيماري ها صرفاً ناشي از طرز فکر و بينش هاي غلط او مي باشد.